پنجشنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۸، ۱۲:۲۲ ب.ظ

درباره سايت

جماز

بر آن شدیم که با اتحاد و همدلی بتوانیم قدمی حتی کوچک برای تعجیل در فرج مولایمان برداریم یا حداقل دل حضرتش را راضی و خوشنود سازیم.
راه ارتباطی با ما:
جیمیل:313jamaz@gmail.com

سامانه پیامکی:500010400000260

پیج اینستاگرام ما: jamaz.ir@

ما را دنبال کنید.....

هدف اصلی گروه : ترویج مباحث شیعه کمک به ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مبارزه با سبک زندگی غربی و تشویق به زندگی اسلامی

بایگانی

همسنگران

همراه با شهدا

شبکه های اجتماعی

صراط حق

شعر

چقدر خوب و عالی عارف عالی مقدار شیخ محمود شبستری در باب پیمودن صراط مستقیم سروده است:

لزوم زیر پا نهادن هستی مجازی در مسیر کمال
جهان آن تو و تو مانده عاجز *** ز تو محروم تر کس دید هرگز
چو محبوسان به یک منزل نشسته *** به دست عجز پای خویش بسته
نشستی چون زنان در کوی ادبار *** نمی داری ز جهل خویشتن عار
دلیران جهان آغشته در خون *** تو سرپوشیده ننهی پای بیرون
چه کردی فهم از دین العجائز *** که بر خود جهل میداری تو جائز
زنان چون ناقصات عقل و دین اند *** چرا مردان ره ایشان گزینند
اگر مردی برون آی و نظر کن *** هر آنچ آید به پیشت زان گذر کن
میاسا یک زمان اندر مراحل *** مشو موقوف همراه رواحل
خلیل آسا برو حق را طلب کن *** شبی را روز و روزی را به شب کن
ستاره با مه و خورشید اکبر *** بود حس و خیال و عقل انور
بگردان زان همه ای راهرو روی *** همیشه لا احب الافلین گوی
و یا چون موسی عمران در این راه *** برو تا بشنوی إنی أنا الله
ترا تا کوه هستی پیش باقی است *** جواب لفظ أرنی، لن ترانی است
حقیقت کهربا، ذات تو کاه است *** اگر کوه توئی نبود چه راهست
تجلی گر رسد بر کوه هستی *** شود چون خاک ره هستی ز پستی
گدائی، گردد از یک جذبه شاهی *** به یک لحظه دهد کوهی به کاهی
برو اندر پی خواجه به أسرا *** تفرج کن همه آیات کبری
برون آی از سرای ام هانی *** بگو مطلق حدیث من رآنی
گذاری کن ز کاف کنج کونین *** نشین بر قاف قرب قاب قوسین
دهد حق مرترا از آنچه خواهی *** نمایندت همه اشیاء کما هی (دیوان گلشن راز، ص17-19)

لزوم کسب حکمت و اعتدال در پیمودن صراط مستقیم
و نیز فرماید:
کتاب حق بخوان از نفس و آفاق *** مزین شو به اصل جمله اخلاق

 

اصول خلق نیک آمد عدالت *** پس از وی حکمت و عفت، شجاعت
حکیمی راست گفتار است و کردار *** کسی کو متصف گردد به این چار
ز حکمتش باشد جان و دل آگه *** نه گربز (یعنی جزیره) باشد و نه مرد ابله
به عفت شهود خود کرده مستور *** شره همچون خمود از وی شده دور
شجاع و صافی از ذل و تکبر *** مبرا ذاتش از جبن و تهور
عدالت چون شعار ذات او شد *** ندارد ظلم از آن خلقش نکو شد
همه اخلاق نیکو در میانه است *** که از افراط و تفریطش کرانه است
میانه چون صراط المستقیم است *** ز هر دو جانبش قعر جحیم است
به باریکی و تیزی موی و شمشیر *** نه روی گشتن و بودن بر او دیر
تا آنکه فرماید:
بسیط الذات را مانند گردد *** میان این و آن پیوند گردد
نه پیوندی که از ترکیب اجزاست *** که روح از وصف جسمیت مبراست
چو آب و گل شود یکباره صافی *** رسد از حق بدو روح اضافی
چو یابد تسویه اجزای ارکان *** در او گیرد فروغ عالم جان
شعاع جان سوی تن وقت تعدیل*** چو خورشید زمین آمد به تمثیل (گلشن راز، ص 55-56)

نظرات (۰)
هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی