پنجشنبه, ۲۵ مهر ۱۳۹۸، ۱۱:۲۲ ق.ظ

درباره سايت

جماز

بر آن شدیم که با اتحاد و همدلی بتوانیم قدمی حتی کوچک برای تعجیل در فرج مولایمان برداریم یا حداقل دل حضرتش را راضی و خوشنود سازیم.
راه ارتباطی با ما:
جیمیل:313jamaz@gmail.com

سامانه پیامکی:500010400000260

پیج اینستاگرام ما: jamaz.ir@

ما را دنبال کنید.....

هدف اصلی گروه : ترویج مباحث شیعه کمک به ظهور امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مبارزه با سبک زندگی غربی و تشویق به زندگی اسلامی

بایگانی

همسنگران

همراه با شهدا

شبکه های اجتماعی

لبیک یا حسین فقط راهپیمایی کردن نیست

مناسبت ها فرهنگ قمری

لبیک یا حسین فقط راهپیمایی کردن نیست ۰ نظر

لبیک یا حسین فقط راهپیمایی کردن نیست، پیمودن راه سیدالشهدا (علیه السلام) هم هست. 

در راهپیمایی شکوهمند و حماسی اربعین راه سیدالشهدا(علیه السلام) را با انجام این امور بپیماییم: 
- امر به معروف و نهی از منکر 
- حفظ وحدت و تقریب مذاهب 
- اهتمام به نماز اول وقت و جماعت 
- مکارم اخلاق (صبر، گذشت، تواضع، نظم) 
- ترویج فرهنگ صرفه جویی 
- حفظ محیط زیست و جمع آوری زباله 

و از این امور بپرهیزیم: 
- بی تفاوتی نسبت به انجام گناه 
- دامن زدن به اختلافات مذاهب و قومیت ها 
- بی توجهی به نماز اول وقت و جماعت 
- رذائل اخلاقی (عجله، کینه توزی، تکبر، بی نظمی) 
- ترویج تجمل و اسراف 
- ریختن زباله و آلودگی و تخریب محیط زیست 

این گونه می توانیم رضایت خداوند و حضرت سیدالشهدا (علیه السلام) و حضرت ولی عصر (عج الله تعالی فرجه الشریف) را کسب نماییم. 

توبه نامه شهید علیرضا پارسا

« توبه‌نامه »

بار خدایا از کارهائی که کرده‌ام به تو پناه می برم از جمله:

1ـ از اینکه حسد کردم.

2ـ از اینکه تظاهر به مطلبی کردم که اصلاً نمی دانستم .

3ـ از اینکه در غذا خوردن به یاد فقیران نبودم .

4ـ از اینکه زیبائی قلمم را به رخ کسی کشیدم .

5ـ از اینکه مرگ را فراموش کردم .

6ـ از اینکه در راهت سستی و تنبلی کردم .

7ـ از اینکه عفت زبانم را به لغات بیهوده آلودم .

8ـ از اینکه برای دوستم آرزوی کفر کردم که ایمانم نمایانتر شود .

9ـ از اینکه به کسی دروغ گفتم که آنجا حق این بوده است که راست بگویم .

10ـ از اینکه درسطح پائین‌ترین افراد جامعه زندگی نکردم .

11ـ از اینکه منتظر بودم تا دیگران به من سلام کنند .

12ـ از اینکه امامم را نشناختم و محبت او را در دل نداشتم و به گفتة پیغمبر (ص) هرکسی بمیرد و امام خویش را نشناسد مانند کسی است که در جاهلیت مرده است .

13ـ از اینکه دیگری را وادار کردم که به بزرگی من اعتراف کند و از بزرگی تو بازماند .

14ـ از اینکه شب به هر نماز شب بیدار نشدم .

15ـ از اینکه دیگران را به کسی خنداندم غافل از آنکه خود خنده‌دارتر از همه هستم .

16ـ از اینکه لحظه‌ای به ابدی بودن دنیا و تجملاتش فکر کردم .

17ـ از اینکه حق والدینم را ادا نکردم .

18ـ از اینکه در مقابل متکبرها، متکبرترین و در مقابل اشخاص متواضع، متواضع‌تر نبودم .

19ـ از اینکه همواره خشم بر عقلم ( فرو بردن خشم) غلبه داشت .

20ـ از اینکه چشمم گاه به ناپاکی آلوده شد

21ـ از اینکه شکمم سیر بود و یاد گرسنگان نبودم

22ـ از اینکه زبانم گفت: بفرمائید ولی دلم نگفت: بفرمائید .

23ـ از اینکه حرف حق، شنیدنش برایم مشکل بود و منطقی نبودم .

24ـ از اینکه نشان دادم کاره‌ای هستم خدا کند که پُست و مقام پَستمان نکند .

25ـ از اینکه ایمانم به بنده‌ات بیشتر از ایمانم به تو بود.

26ـ از اینکه بر خود چیزی را پسندیدم و بر بنده ات نپسندیدم .

27- از اینکه منتظر تعریف و تمجید دیگران بودم غافل از اینکه تو بهتر از دیگران می‌نویسی و با حافظه‌تری .

28ـ از اینکه سعی داشتم کار بدم را در حضور جمعی توجیه کنم با آنکه می‌دانستم غلط است .

29ـ از اینکه در سخن گفتم و راه رفتن ادای دیگران را در آوردم .

30ـ از اینکه رسوا شدن در دنیا برایم دشوارتر از رسوائیهای آخرت بود .

31ـ از اینکه حق محبت دیگران را ادا نکردم .

32ـ از اینکه غیبت دوستم را کردند ومن از ته قلب خوشحال شدم .

33ـ از اینکه در نظریه‌ام شک نکردم تعمق نکردم و فکر کردم هر چه می گویم صحیح است .

34ـ از اینکه پولی بخشیدم و دلم خواست از من تشکر کنند .

35ـ از اینکه هر قراری باید می‌رفتم دیر رفتم یا اصلاً نرفتم .

36ـ از اینکه خلاف وعده‌ای که داده بودم عمل کردم یا زیر قولم زدم .

37ـ از اینکه مبالغه در حرف زدن کردم وچیزی را بزرگتر از آنچه بود نشان دادم .

38ـ از اینکه از گفتن مطالب غیر لازم خودداری نکردم و پرحرفی کردم .

39ـ از اینکه شکر نعمت را بجا نیاوردم ودلم می‌خواست کاش زیباتر وغنی‌تر بودم .

40ـ از اینکه رعایت بهداشت جمعی را نکردم ( حمام ، مسواک، ناخن، غذا و.....) .

41ـ از اینکه جائی که باید امر به معروف و نهی‌از منکر کنم نکردم .

42ـ از اینکه کاری که باید فی سبیل الله می‌کردم نفع شخصی مصلحت یا رضایت دیگران را نیز در نظر داشتم .

43ـ از اینکه شب با یاد تو بخواب بروم، بلکه به فکر این بودم که فردا چه کنم.  ( فی سبیل الله)

44ـ از اینکه نماز را بی‌معنی خواندم و حواسم جای دیگر بود در نتیجه دچار شک در نماز شدم .

45 ـ از اینکه در اثر غرور آزادی عمل و آزادی فکر را از دیگران سلب کردم .

46 ـ از اینکه از تو ناامید شدم و فکر کردم مشکلم را نمی توانی حل کنی( ان الله علیکل شیئی قدیر) در حالیکه یأس از رحمت تو خود گناهی بزرگ است .

47 ـ از اینکه بی‌دلیل خندیدم و کمتر سعی کردم جدی باشم و یا هر کسی را مسخره کردم.

48ـ از اینکه کسی با من حرف می‌زد و من بی‌اعتنا بودم .

49ـ از اینکه به جای پیروی از عقل از نفس پیروی کردم .

50ـ از اینکه برای فخر فروختن یاد گرفتم .

51- از اینکه به جای اینکه امیدوار شوم، ناامید شدم .

52- از اینکه کاری را برای عزیز کردن خود کردم .

53ـ از اینکه تعهد کردم مواظب اعمالم باشم ولی نشدم .

54- از اینکه سخن گفتنم بدون اینکه فکر کنم که چه می‌گویم .

55ـ از اینکه وقتی خود از انجام کاری یا خوردن چیزی خودداری می‌کردم دیگری را هم از آن محروم می‌نمودم .

56ـ از اینکه چیزی را که بدرستی آن اطمینان نداشته گفته بعد متوجه شدم که اشتباه گفته‌ام .

57ـ از اینکه برای هر کاری با همه مشورت کردم جز تو .

58ـ از اینکه « خدا می‌بیند » را در همه کارهایم دخالت ندادم .

59ـ از اینکه قاه قاه خندیدم و سختی آخرت را فراموش کردم .

60ـ از اینکه روزه‌ خواری کردم .

61ـ از اینکه به امانتی خیانت کردم .

62ـ از اینکه کسی صدایم زد اما من خودم را از روی ترس و یا جهل یا حسد و یا ... به نشنیدن زدم .

و در آخر شعارهائی را تکرار می‌کنم که : خدایا! خدایا! تا انقلاب مهدی «عج» خمینی(ره) را نگهدار از عمر ما بکاه و برعمر او بیفزا. آمین یارب العالمین .

بصیرت و توجه

📛📛📛📛📛📛📛 به گوش باشید به هوش باشید مواظب باشید پایتان در این فتنه نلغزد: : گرانی هسسسست بدم هسسسست ولی ما تحمل میکنیم چون فتنه جدید در راه هست بدتر از88 مواظب باشید سران فتنه 9تیر، همگی جمع شدند آنور، پیش پدرخوانده هایشان جلسه دارند.. 10 تیرقرار است ترامپ پشت تریبون، تحریم ها را 2 برابر کند... گماشته های اینورشان هم به اسم مردم قرار است چند روز بعدش به خیابان ها بریزند.. اگردقت کنید تعداد جوک ها و متن های مربوط به گرانی چقققققققققدر این روز ها در فضای مجازی زیاد شده است... کلیپ هایی از فقرمردم وغیره... برای تحریک اذهان..!!! گرانی تنها چیزی هست که همه ادم ها را به بیرون میکشاند. واقعا هم این مردم درد دارند... کمر اقتصادشان خم شده است. مخالف حکومت و موافقم ندارد. با این اوضاع افتضااااااح اقتصادی بیرون ریختنم دارد.. من نیز دلم میخواهد بروم... اما نه نمیروم چون چون چون نکته اینجاست که اغتشاش گرانِ بین مردم قصدشان ارزانی برای ما نیست ... قصدشان براندازی حکومت است. باید فریب این فتنه های جدید را نخورد... این دشمنان داخلی خودمان هستند که به ترامپ و آمریکا نخ می دهند تا چگونه فشار بیاورند... دیدند از طریق طرفدارهای یه کاندیدای ریاست جمهوری یا تظاهر به تقلب در انتخابات نتوانستند... این روش جدید تیم اتاق فکرشان است... رها کردن وضعیت اقتصادی کشور به حال خودش رکود... تورم... آیا این اقتصاد وزیر ندارد؟ کشور صاحب ندارد؟ تنها دغدغه شان شده، رفتن زنان ب ورزشگاه.... رفع حصر خانگی سران فتنه... ربنای شجریان سانسور گرگ قانون حجاب اختیاری. وووو تأمل من هم از همین مردم هستم گرانی برای من نیز تبعات خودش را دارد... نفس برایم نمانده که از جای گرم بربیاید... من نیز درد میکشم وقتی مردم شهرم برای نان روزشان تا کمر در سطل های زباله خم می شوند اما اما تا اخرین نفس پای آرمان های امام و شهدا و انقلابم می مانم... نمی گذارم با بی کفایتی مسئولینم در مدیریت... افسار از هم گسیخته کشورم ایران به دست دشمنان بیفتد. . من... آرامش کودکم را هنوووز وام دار شهدای دفاع مقدس و مدافعان حرم بی بی زینب (س) هستم.. نمی‌گذارم ایران یمن شود... سوریه شود... عراق شود... کمی تأمل 🙏😔😔😔😔 

گویند کریم است

شبهای دراز بی عبادت چه کنم
چشم به گناه کرده عادت چه کنم
گویند کریم است گنه می بخشد
گیرم که ببخشد ز خجالت چه کنم

در فضای مجازی نشان دهیم حسینی هستیم و می مانیم و وظیفه امروز ما زینبی عمل کردن است

فرهنگ

اربعین شهادت امام حسین (ع) نزدیک است. طبق یک سنت دینی ریشه دار در قرون ' میلیونها زائر فقط ! به شوق زیارت ' فاصله بخصوص نجف تا کربلا را پیاده طی می کنند.
اینکه عراقی ها از همین بیرون مرز ما ! چگونه از زائران استقبال می کنند و خدمت به زائران اباعبدالله را چگونه و به چه اشکالی برای خود ' خانواده و حتی عشیره و دین ! نه فقط یک مذهب شیعه !افتخار می دانند گفته شده است ! و اینکه حتی اهل سنت و مسیحیان عراق این سعادت را به صورت تاریخی برای خود دارند و به هیچ قیمتی آنرا معامله نمی کنند.
من در کتابم " کربلا قطعه ای از بهشت - در اینترنت در دسترس است " به برخی از آنها ' فقط برخی ! به صورت مصداقی اشاره کرده ام. که بیشتر از آن در بضاعت من نبود.
اما :
از نگاه علم ارتباطات جهان امروز به شکلی در آمده است که در آن هر فردی رسانه است . دوره های سنتی پایان یافته ' و در عصری بسر می بریم که یک ویژگی آن گستره وسیع و بی اندازه و متنوع تعاملات انسانها از طریق ابزارهای ارتباطی بخصوص فناوریهای مبتنی بر وب از جمله شبکه های اجتماعی است.
راهپیمایی اربعین در همه ی ابعاد آن پیام های ویژه ای برای جهانیان دارد . این راهپیمایی از حیث جمعیت شرکت کننده در آن' بزرگترین همایش کاملا مردم محور جهانی است. پیام های آن آنقدر ابعاد دارد که قدرت های بزرگ را با بسیج همه ی امکانات دانشگاهی و علمی و تحقیقی به عراق فرستاد و می فرستد تا راهپیمایی را مطالعه کنند. داده های آن مطالعات بود که به بازخوانی استراتژی و تاکتیک قدرت های فرامنطقه ای و طراحی های جدید برای همچنان ماندن در منطقه انجامید.

در عراق ' عراقی ها و ایستگاههای پذیرایی متعدد هیچ چیز در استقبال و بدرقه زائران امام کم نمی گذارند. مرد و زن همه با افتخار و دست به سینه به خدمت زائران امام ایستاده اند. آنچه خود دیده ام ' توصیف ناپذیر است. اینها همه در عصر " هر انسان یک رسانه " ' " سوژه " است . باید و می بایستی مورد توجه از نگاه دوربین های دستی و موبایل ها و قلم هایمان قرار گیرد. در عین حال این سوژه ها را هم ببینم که چگونه در آن سوی مرز ' منت ! توی ژانر را می کشند تا حتی خاک پایت را بزدایند ' اما ! این ور قیمت بلیط هواپیما و اتوبوس دو برابر می شود! و دولتی ها و شبه دولتی ها اصرار دارند محور قرار گیرند . نهایت محبت آنها می تواند انجام درست وظیفه اداری باشد. فقط!
بگذریم! رسانه های سنتی ما به دلایل عدیده بخصوص دولتی و یا شبه دولتی بودن و نداشتن دغدغه مخاطب ! نمی توانند خود را به روز کنند ' حداکثر انتظار ما از آنها همانی است که سالهاست تکرار و تکرار می شود و کلیشه شده است. همان برنامه های تکراری ' بی و یا کم محتوا ' آدم های با حرفهای تکراری و سطحی ! در جهان امروز دیگر شکاف اطلاعاتی وجود ندارد ! رسانه های اجتماعی همه ی این فضاها را پر کرده اند و ما هم در این جهان که " همه با هم هستند و من با همه " یک عضو جامعه جهانی شده رسانه ای هستیم !
دوربین هایمان را دست می گیریم و ضبط هایمان را روشن ! آنچه هست را به تصویر می کشیم' گزارش می کنیم ' مصاحبه می کنیم ' موسیقی یا شعر خوبی بود ' ضبط می کنیم. و روی اینترنت انتشار می دهیم . می کوشیم تا حداقل هم قد خودمان در اقیانوس حسین (ع) وارد شویم ! بجوییم که چگونه است بعد از صدها سال 'عشق حسین و عباس که سلام خدا بر آنها باد' این گونه میلیونها دلداده عاشق را به سوی. خود می خواند !
با تدارکات صورت گفته و موجود فنی و تجهیزات فراوان و ارزان موجود در بازار ' برای تولید محتوا از همایش بزرگ اربعین محدودیتی انشاءالله وجود ندارد ! در عراق محدودیت های کمتری در دسترسی به شبکه اینترنت و فضاهای آن وجود دارد! لذا هر کدام از ما می توانیم یک خبرنگار باشیم. "سواد رسانه ای" را در خودمان تقویت کنیم و به تولید محتوا و عرضه آن روی شبکه اینترنت بپردازیم.
آمار سالهای قبل می گوید که در اربعین تا 30 میلیون نفر از گوشه و کنار دنیا به کربلا می آیند . اگر هر کدام فقط یک دقیقه ! محتوای مناسب برای شبکه های اجتماعی تولید کنند ' اگر هر کدام یک قطعه عکس تاثیر گذار بگیرند و اگر آنهایی که می توانند تولیداتی مانند اینفوگرافیک' موشن گرافیک و خلاصه چند رسانه ای تولید کنند. ' یک یا حسین (ع) بگویند ' فضای اینترنت را خیلی راحت می توانیم با عطر حسین و عباس که سلام خدا بر آنها باد ' پر کنیم .
اینطور نشان دهیم حسینی هستیم و می مانیم و وظیفه امروز ما زینبی عمل کردن است.

توصیف کربلای امروز

مناسبت ها

کربلا؛ 1378 سال بعد
در برخی منابع گویند کربلا از «کربله» گرفته شده است به معنی رخوت، نرمی و سستی در گام‌ها به سبب نرمی خاک آنجا. پیش از آنکه وارد این شهر شوی، همین خاک، در حال پرواز روی دوش جریان های هوا، به استقبالت می آیند؛ گویی می خواهند با سر و روی خاک گرفته به حضور حسین و یارانش بشتابی و مفهوم «کرب و آل» یعنی حرم خدا و جایگاه مقدس خدایی را با همه وجود درک کنی.
اندکی که دقیق شوی، یاد زمین های گسترده اطراف شهر می افتی که با اندک درختانی پوشیده شده است و حتی نخلستان هایی که در گوشه و کنار این شهر سر برآورده اند نمی توانند مانع فرسایش بادی و جریان های گرد و خاک شوند.
بجز خودروهای ساخت ایران مانند پراید، ال90، سمند و...، خودروهای مدل بالای آمریکایی، آلمانی، کره ای و... در خیابان ها و کوچه های کربلا با سرعت بسیار حرکت می کنند و گرد و خاک چرخ های خود را به سر و روی شهروندان ارزانی می کنند؛ به گونه ای که فروشندگان هر روز باید چند بار روی بساط خود را غبارروبی کنند و بسیاری از زایران غیرعراقی دچار سرفه های خلطی و آبریزش بینی شده اند.
غبار آنچنان با آسمان کربلا عجین شده است که کلاه های ماسک دار با زندگی روز و شب دستفروشان جاده های منتهی به این شهر!
هرچه هست باید علاج را درسرزمین هایی جست که دورتر از کربلا درمسیر بادهای غربی و شمالی قرار دارند... جایی که اکنون درگیر جنگ است با گروه تروریستی و داعشی.
ایستگاه های پی در پی بازرسی یا «تفتیش» نیز درهمین مساله ریشه دارند؛ از یک سو کلافه کننده اند و از سوی دیگر، ضروری و تامین کننده امنیت و همچنین پاتوق بسیاری از فروشندگان چای، آب و بیسکویت.
عبور خودروها از موانع سیمانی پیش از این ایستگاه ها ترافیک سنگینی در ورودی شهرها و مکان های اصلی ایجاد می کند. نیروهای امنیتی نیز با ردیاب های سیاه رنگ چهارگوش مواد منفجره که به آنتن فلزی مجهز است، خودروها را کنترل می کنند و از برخی رانندگان بویژه مسافرکش ها سوال هایی می پرسند. سخت گیری ها برای عبور خودروهای حامل زایران ایرانی کمتر است.

** ماجرای نهر علقمه و پیشنهادی برای بازسازی زیرساخت ها
طبیعی است وقتی کشوری سال ها درگیر جنگ داخلی و خارجی بوده و تصاویر بزرگ شهیدان وسط بزرگراه ها و ورودی کوچه ها نصب است و هر روز، جنازه شهیدان جنگ علیه داعش را در نجف اشرف، به حرم حضرت امیرالمومنین علی (ع) می برند و در کربلا معلی به حرم علمدار دشت نینواحضرت عباس (ع)... نباید انتظار زیرساخت های آنچنانی و خیابان کشی های منظم و نظافت شهری را داشت.
البته همه اینها شاید با یک همت عالی و تدبیر بودجه ای حل شود اما تا زمانی که شرایط جنگی، همه امور را زیر سایه خود برده است باز هم نمی توان نه از مسوولان بازخواست کرد و نه فرهنگ سازی عمومی و مشارکت مردمی را چشم داشت.
اینکه در این شهر از روی پلی رد شوی که از زیر آن جریان باریکی از آب همراه با زباله ها و فاضلاب شهری می گذرد و بعد، ناگهان بفهمی که اینجا، « نهر علقمه » است... چه حسی پیدا می کنی؟
آن همه شعرهای حماسی و مرثیه هایی که ازعلقمه در ذهن داری، العطش ها، عموجان، آب و عباس...، فرو می ریزد و جای آن روایت های اسطوره ای را تاسف می گیرد.
درست است که هنوز ساخت و ساز در حرم های شریف سیدو سالار شهیدان امام حسین (ع) و حضرت عباس(ع) پایان نیافته و صدای چکش کاری ونخاله های ناشی از تعمیر و بازسازی و آبخوری های نیمه کاره در گوشه و کنار دیده می شود اما شاید با تخصیص چند درصد از بودجه سالیانه کشور عراق، کمک های مردمی یا بهره گیری از درآمدهای حاصل از موقوفه ها بتوان برای طراحی و اجرای شبکه فاضلاب شهری آستین بالا زد... دستکم می شود گوشه ای از آن را کلید زد و برای آن افقی در نظر گرفت تا با پایان جنگ، پول به سوی زیرساخت اقتصادی و اجتماعی و بهداشتی روانه شود.
کمی جلوتر پس از مقام صاحب الزمان عج الله هنوز از شوک ادغام فاضلاب شهری با آب علقمه بیرون نیامده، فضاسازی تفریحی کنارساحل نهر با بوی جگر و کباب و سکوهای استراحت به چشم می خورد... و البته مکانی بی سنخیت با این شهر مذهبی... چندین سالن بیلیارد درحاشیه این نهر بر سر راه زایران حرم حسینی مملو از جمعیت جوانانی است که چوب به دست، به گوی های عمر خویش می زنند!
مرد میانسالی که راننده خودروهای انتقال زایران است، در واکنش به ابراز تعجب من می گوید: بنا برفتوای آیت الله سیستانی، بازی بیلیارد و ورق حرام است... اما چه می شود کرد؟ جوانند دیگر.
کمی آن سوتر در حیاط خانه ای که از میانه ویرانه های دیوار کاهگلی آن، می توان براحتی نخل ها و لباس های آویزان از بند رخت را دید، در کنار تلی از خاک دیش ماهواره خودنمایی می کند.
چند پسر بچه با سر و صدا از خیابان می گذرند؛ کتاب علوم مقطع ششم زیر بغل یکی از آنهاست. یکی از درس ها درباره خواص شیر گاو است و دختر بچه ای « سفیدپوست با موهای بلوند و چشمان آبی» در حال نوشیدن یک لیوان بزرگ شیر!
همه اینها را بگذاریم کنار شمار زیادی شبکه تلویزیونی ماهواره ای که شبانه روزی درعراق فعالیت می کنند اما نمی توان هیچیک از آنها را شبکه رسمی این کشور دانست.
حتی داخل حرم امام حسین(ع) و حضرت عباس (ع) صفحه های بزرگ نمایش وجود دارد و هر از گاه یک دوربین فیلمبرداری روی بازوی بلند هیدرولیکی ظاهر می شود و از روبروی چشمان زایران آفاق را می پیماید!

** زندگی؛ پس پرده بازارها
همانند بسیاری از شهرهای مذهبی، مغازه ها بین الحرمین را چون نگینی در برگرفته اند و هر یک به فراخور دوری و نزدیکی به مرکز و البته شمار ایستگاه های تفتیش که زایران باید از آنها بگذرند، رونق دارند.
البته برخی بازارها نیز به بهانه قرار گرفتن سر راه مرکزهای زیارتی مانند کهف العباس، مکان شهادت حضرت علی اکبر(ع) وعلی اصغر(ع)، باغ امام صادق علیه السلام، مقام صاحب الزمان و... شهره شده و کاروان های زیارتی به طور معمول به سبب ماهیت تجاری مسیرهای منتهی به این مکان ها و ازدحام بیش از اندازه جمعیت، حضور در آنها را به اختیار افراد گذاشته اند.
البته در این مکان ها نمی توان حتی یک خط درباره پیشینه یا وجه تسمیه آنها یافت و راهنمایان مستقر در آنجا نیز تمایلی به ارایه اطلاعات ندارند؛ امری که در قاموس صنعت گردشگری، یک نقص بزرگ است.
بررسی قیمت ها به سادگی نشان می دهد در بازارهایی که دورترند و رسیدن به آنها سخت تر، کالاها با قیمت کمتری عرضه می شود. نمی توان از دستفروشانی گذشت که براحتی در هر کوی و برزن بساط کرده اند و سایه به سایه زایران را تعقیب و آنان را به خرید تشویق می کنند.
همه فروشنده های عراقی، ریال ایران را همانند دینار عراقی می پذیرند؛ زمان خروج از ایران یک هزار دینار عراقی را می شد با 29 هزار ریال خرید. این مبلغ در صرافی های عراق به 32 هزار ریال می رسد و مغازه دارها 30 هزار ریال را مبنا قرار می دهند.
البته ارزش گذاری ریال و نرخ تبدیل آن به دینار، به قیمت دلار بستگی دارد؛ به گونه ای که به محض رد شدن نرخ دلار در ایران از مرز 40 هزار ریال، قیمت بسیاری از کالاها در بازار بین الحرمین و حتی فروشگاه های داخل حرم که از پارچه های بالای سر حرم و کفن و سنگ های مرمر قدیمی صحن تا جاسویچی و لیوان و ساعت با تصاویر مذهبی را می فروشند، 20 هزار تا 30 هزار ریال افزایش یافت.
برخی دستفروشان یا فروشندگان مغازه ها اگر نخواهی به هر دلیلی کالای چینی یا ترکیه ای آنها را بخری یا از آنها تخفیف بگیری، با گفتن اصطلاح «اصفهانی خسیس» به چشمانت خیره می شوند تا اثر سخن خود را ببنند. متاسفانه برخی ایرانیان سکوت می کنند و شماری دیگر، بدون درنظر گرفتن پیامدهای این موضوع برای شأن کشور و هموطنانمان می خندند و حتی خرید خود را انجام می دهند؛ امری که سبب اشاعه اینگونه انگ زنی های اجتماعی و سیاست هایی می شود که ریشه در نگاه های استعمارگرانه و تفرقه افکنانه دارد.
مهمانسراها و مسافرخانه های مجاور حرم نیز از رونق خاصی برخوردارند. خانمی که از کرمان برای زیارت آمده بود با حسرت از سفر پیشین یاد می کرد که با یکی از کاروان های آزاد (فاقد مجوز) آمده بود اما اقامتگاه آنان چنان بود که پابرهنه تا حرم می رفتند!
در کوچه های باریک و پر پیچ و خم منتهی به حرم، بوی فاضلاب برخی از این زایرسراها آنچنان است که حتی تا چند متر آن سوتر، این بو همچنان مشام را آزار می دهد.
با این همه، بازار آنها گرم است و به چراغ مغازه های اطراف خود فروغ بیشتری بخشیده اند؛ حالا می خواهد دکان هایی باشند که روی پیشخوان خود کنار مهر و تسبیح و جانماز، شال هایی با تصویر آیت الله خامنه ای و آیت الله سیستانی می فروشند یا قهوه خانه هایی که صبح ها با انواع ساندویچ ها، سوپ و آش و نوعی خوراک شبیه عدسی به نام « شاربه » از مردم پذیرایی می کنند.
برخی مغازه ها نیز به عرضه سیراب، شیردان و کله و پاچه اختصاص دارند؛ جالب اینکه لفظ پاچه را « باچه » می نویسند... مانند پنچرگیری که «بنچرچی».
غذای حضرتی نیز توزیع می شود؛ البته باید پیش از ساعت هشت صبح با در دست داشتن مدارک شناسایی عراقی یا گذرنامه به مکان های مشخصی اطراف حرم مراجعه شود.
لابلای مغازه ها بویژه در مسیرهای اصلی، هر جای خالی، پارکینگ یا ساختمان نیمه کاره را که می بینی که تا دیروز برای فروش گذاشته شده بودند، امروز در هیجان برپایی موکب ها، حسینیه ها و مضیف ها (مهمانسرا) برای روزهای اربعین فرو رفته اند.
چند جا ایستگاه های توزیع نذری، بساط گسترده اند که با سوپ و چای ترش از زایران پذیرایی می کنند. ظرف های گلی و دیگ های بزرگ را نیز کم کم زمین می گذارند. بوی غذای نذری به پا شده است.
یکی از محلی ها می گوید همه اینها دستگرمی است برای اربعین حسین بن علی (ع)؛ وقتی که اینجا غلغله می شود و جای سوزن انداختن نیست.

** در آستان جانان
همه اینها حاشیه است بر زیارت آقای مهربانی که معلوم نمی شود برای کدام عمل نیک یا دعای خیر زیارتش را نصیب ما می کند «الحمدلله الذی هدانا لهذا».
ازحرم علمدار دشت کربلا حضرت عباس علیه السلام تا بارگاه فرزند فاطمه سلام الله راه زیادی نیست اما سنگینی رخداد کربلا و غصه اهل بیت و کوتاهی های ما که شیعه آنان خوانده می شویم باری است برهرگامی که در بین الحرمین برداشته می شود «لقد عظمت الرزیه و جلت مصیبته بک علینا و علی جمیع اهل السموات و الارض».
پیمایش این مسیر آسان نیست؛ باید آرام رفت و نگریست به خیل عشاق... روحانی جوانی گوشه چادرسپید نوعروسش را به دست گرفته است و روبروی حرم حسینی عکس می گیرد... بانویی فرتوت به عصایش تکیه زده است و درکناری، چشم به بارگاه قمربنی هاشم اشک می ریزد... مرد میانسالی زمزمه می کند « بابی انت و امی» و تسبیح می چرخاند و بین نخل های چراغانی شده راه رفته را برمی گردد... دختر نوجوانی روی صندلی چرخدار رو به حرم عباس دارد و نگاه پرخواهش خود را به گوشه ضریح دوخته است که از حیاط دیده می شود.
محمدحسین ملکیان چه خوش سروده است «خاک، سردی با خودش می آورد اما چرا؛ خاک تو آتش به جان شیعیان انداخته؟»
دربین الحرمین دیگر نه گرد و خاک معنایی دارد، نه جست و جو برای خرید آب معدنی. از هیاهوی دستفروشان بازارهای مکاره نیز خبری نیست. اینجا همه عناصر، روحی دارند وراتر از آنچه به چشم می آید. همه انسان ها، سنگ ها، نورها، آهن ها و پارچه ها وجهه دیگری یافته اند بالاتر از جایگاه ناسوتی شان و زمزمه می کنند «اللهم ارزقنی شفاعه الحسین یوم الورود».
حسی، همه را می برد و می آورد. با هر نفس به درون ریه ها می رود و آنجا می ماند و پاک می کند و سبک. انگار دیگر هیچکدام از امور این دنیا هیچ هم نیست، آن هم در محضر بزرگانی که صحن بین الحرمین، عرصه نظاره آنان است و یک جهانِ درمانده، نیازمند پادرمیانی شان نزد باریتعالی. باز هم نمی دانی کجا بوده ای و چه فرصتی داشتی؛... وقتی می فهمی... که از کربلا دور می شوی و فقط حسرت می ماند که کاش بیشتر بین الحرمین را می بوییدی، بیشتر حضورشان را احترام می کردی و بیشتر از کرم و جودشان دلی صفا می دادی... فقط حسرت می ماند و زمزمه های آخرین که «لاجعله الله آخر العهد منی لزیارتک»... آرزوی دوباره خوب شدن و دعای خیری که لایقت کند برای با سر دویدن به آستان مهربانی جانان.
«سازگار» چه خوش می نالد که:
«به درد و غم و ابتلا می روم؛ دریغا که از کربلا می روم
اگرچه جدا گشتم از کوی یار؛ دل و جان من مانده در این دیار»

نماهنگ زیبای «صحن مجاور» با اجرای آقای صابر خراسانی

کلیپ ها

دانلود کلیپ
حجم: 31.8 مگابایت